تبليغاتX
آلاچیق
آلاچیق

آلاچيق سایبان همه کس و هیچ کس


آخرین سلام

سلام به همه ی دوستان خوبم

شرمنده مدتی پیشتون نبودم

هیچ وقت اون روزی رو که اسم وبم رو می ذاشتم تنها یادم نمیره و نمی دونستم تنهایی یعنی چی؟

حالا که آخرین آپم رو می ذارم کاملا درک می کنم تنهایی یعنی چی...

تنهایی یعنی...

از اینکه دیگه پیشتون نیستم و نمی تونم همراهیتون کنم خیلی ناراحتم ولی به خاطر برخی مشکلات دیگه نمی تونم پیشتون باشم

همتون رو دوست دارم و به خاطر همه چی از همتون تشکر میکنم

خدا خافظ همتون

جمعه 1 آبان1388 توسط تنها |

قفس تنهایی

وقتی تمام درهای آرزو به روی پرنده مهاجر بسته می شود و به او اجازه پریدن ندهدند ٬ آنوقت است که پرنده در کنج قفس ٬ رو به مرگ ٬ می میرد
و چه دردناک است ٬ مردن پرنده در قفس تنهایی دل ٬ و چه مظلومانه پرنده خسته مهاجر ٬ سر بر دیوار قفس می زند ٬ تا نجات پیدا کند
ولی افسوس !   که کسی در قفس را به سوی او باز نمی کند و سرنوشت او این چنین رقم خواهد خورد
مرگ با غم و درد در کنج قفس ٬ وحتی ندیدن آزادی

جمعه 14 فروردین1388 توسط تنها |

اشک

هنگامیکه پرده شفاف اشکها در دیدگان درخشان تو می درخشند٬ بی اختیار به یاد شبنم های بهاری می افتم٬ فقط نمیدانم این اشک های سوزان که از دل پر حرارت تو به صورت قطرات از دیده می چکد٬ اشکهای عشق است یا اشک های ندامت و پشیمانی ؟؟!!

                                

سه شنبه 11 فروردین1388 توسط تنها |

عبرت

در زندگی سه چیز آموختم

از عشق-------------------رسوایی

 از دوست----------------------------بی وفایی

 از شب ------------------------------------------- تنهایی

                         

دوشنبه 3 فروردین1388 توسط تنها |

سال نو مبارک

بوی باران  ; بوی سبزه ;  بوی خاک

شاخه های شسته ;  باران خورده ; پاک

آسمان آبی و ابر سفید ,  برگهای سبز بید

عطر نرگس ,  رقص باد           نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

پنجشنبه 29 اسفند1387 توسط تنها |

چقدر سخته

چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت

 دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت

هدیه داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی

 حس کنی که هنوز هم دوسش داری

چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی

 که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده

چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی

 اما وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی

 چقدر سخته وقتی پشتت بهشه

دونه های اشک گونه ها تو خیس کنه

 اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که هنوز هم دوسش داری

 چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی

 و هزار بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب بگی

                  گل من باغچه نو مبارک

سه شنبه 27 اسفند1387 توسط تنها |

درد دل

  خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

چه مغرورانه اشك ريختيم چه مغرورانه سكوت كرديم چه مغرورانه التماس كرديم چه مغرورانه از هم گريختيم غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند هديه شيطان را به هم تقديم كرديم هديه خداوند را از هم پنهان كرديم...

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تورا می بوسند طناب دار تورا می بافند (مردمی که صادقانه دروغ میگویند)

چهارشنبه 16 بهمن1387 توسط تنها |

زیر آلاچیق

براي کشتن يک پرنده يک قيچي کافي ست. لازم نيست آن را در قلبش فرو کني
يا گلويش را با آن بشکافي. پرهايش را بزن... خاطره پريدن با او کاري مي کند که
خودش را به اعماق دره ها پرت کند ...

چهارشنبه 16 بهمن1387 توسط تنها |

دريچه‌ها

ما چون دو دريچه، رو به روي هم
آگاه ز هر بگو مگوي هم

هر روز سلام و پرسش و خنده
هر روز قرار روز آينده

عمر آينه‌ي بهشت، اما ... آه
بيش از شب و روز تيره و دي كوتاه

اكنون دل من شكسته و خسته ست
زيرا يكي از دريچه‌ها بسته ست

نه مهر فسون، نه ماه جادو كرد
نفرين به سفر، كه هر چه كرد او كرد

            شعر از:مهدی اخوان ثالث

چهارشنبه 3 مهر1387 توسط تنها |

جانا به جز از عشق تو دیگر هوسم نیست

سوگند خورم من که به جای تو کسم نیست

امروز منم عاشق بی مونس و بی یار

فریاد همی خواهم و فریاد رسم نیست

در عشق نمی دانم درمان دل خویش

خواهم که کنم صبر ولی دست رسم نیست

خواهم که به شادی نفسی با تو برآرم

از تنگ دلی جانا، جای نفسم نیست

هر شب به سر کوی تو آیم متواری

با بدرقه عشق تو بیم عسسم نیست

گویی که طلبکار دگر یاری ، رو رو

آری صنما محنت عشق تو بسم نیست

چهارشنبه 3 مهر1387 توسط تنها |

ابر و ستاره


برسرم ابري ندارم
آسمانم سرد و تيره
کم کمک اين ابر دلگير
گشته بر مهتاب چيره
آن ستاره پشت ابر است
ميزند سوسو از آن دور
ميشود آرام آرام
با هجوم ابر بي نور
روي ايوان اتاقم
يک گل پيچک نشسته
از غروب آن ستاره
گويي او هم دلشکسته
مي چکد اشک ستاره
نم نمک آرام آرام
مي ربايد ابر تيره
از ستاره بوسه و کام .

شعر از : هاله جهان پيکر

سه شنبه 3 مهر1386 توسط تنها |

دلتنگی

دلت از من گرفته است، می دانم !
دلم برای خدا تنگ شده است.
ندای درونی را می شنوم که می گوید بنشین.
کمی با او از زبان دل سخن بگو.
شاید دل تنگی به پایان رسد
و یا حداقل مرحمی باشد
تا سیاهی های این دلتنگی، کمی زدوده شود
ولی هرچه هست، برای او دلتنگم.

جمعه 2 شهریور1386 توسط تنها |



به نام آنکه آفتاب مهرش
در آستان قلبم هرگز
غروب نمی کند
به آلاچیق کوچیک قلب من
خوش اومدید

tanhaa1001@yahoo.com

آخرین سلام
قفس تنهایی
اشک
عبرت
سال نو مبارک
چقدر سخته
درد دل
زیر آلاچیق
دريچه‌ها

آبان 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386

شاديسم
پندنامه
×××عشق گمشده×××

پاتوق درد و دل
آسمانه
دوستانه
بال شکسته
آن سوی دیوار گریه هایم
loove2loove
موسائی
برای آنان که به یک جرعه عشق قانعند
علی جون
مگه مهمه ! هر چی !
قلب اشکی

RSS 2.0